شهدای مسجد ارک/ شهید حسین اسعدى پور

پدر بزرگوارش مى‏ فرمود: براى امر به معروف و نهى از منکر سر از پا نمى‏ شناخت و وقتى به او مى‏ گفتیم که نمى‏ توانى جامعه را درست کنى مى‏ گفت من به اندازه خودم مسئولم و من نمى‏ توانم در مقابل منکرات آرام بنشینم.

شهدای مسجد ارک/ شهید حسین اسعدى پور بسم الله الرحمن الرحیم

مرورى بر زندگى و خصوصیات شهید:
اولین فرزند خانواده بود و در یک خانواده زحمتکش و در یکى از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمد. پس از طى دوران تحصیل و اخذ دیپلم، خدمت مقدس سربازى را در مناطق جنگى انجام داد. پس از خدمت سربازى به استخدام بنیاد شهید انقلاب اسلامى در آمد. و از ایشان یک فرزند پسر به یادگار مانده است.
شهید اسعدى پور به شرکت در مراسم مذهبى و مجالس عزادارى و اعیاد اهل‏ بیت(علیهم‏ السلام) علاقه و عشق زیادى داشت. شبهاى جمعه به حرم امام خمینى(رحمت الله علیه) و حضرت عبدالعظیم(علیه‏ السلام) و هیئت مى‏ رفت. تمام زندگى ایشان در انجام کارهاى خیر صرف شد. مَحرم خانواده‏ هاى محترم شهدا بود و نسبت به آنان و رسیدگى به مشکلات زندگی شان بسیار حساسیت داشت. بسیار خوش خلق و فعال بود.
از اینکه اموال دولتى حیف و میل شود رنج مى‏ برد و تلاش خود را براى جلوگیرى از این امر به کار مى‏ برد. علاقه زیادى به خواندن زیارت عاشورا داشت و سرانجام در ماه محرم در مسجد ارک و خانه خدا به ملکوت اعلى پیوست.
حسین یکی از ذاکرین دلسوخته اهل‏ بیت(علیهم‏ السلام) بود و در جلسات ذاکرین حسین جان(علیه‏ السلام) شرکت مداوم داشت. از دست‏نوشته‏ هاى او که از کلاس‏ هاى او باقى مانده اینگونه برداشت مى‏ شود که در فراگیرى آداب و اخلاق مداحى بسیار کوشا بود. او از قبول شدگان وادى رسالت نوکرى اهل‏ بیت(علیهم‏ السلام) بود.
این بزرگوار اگرچه خود مداح بود اما ادب شاگردى را رعایت مى‏ کرد و در دهه اول محرم در مجلس حاج آقا شرکت مى‏ کرد و استماعش همیشه قوى‏تر از خواندنش بود.
از اشعارى که در دفتر اشعار او و گوشه‏ کنار نوشته‏ هایش این مضمون یافت مى‏ شود که مهمترین آرزویش این بوده که فدایى امام حسین(علیه‏ السلام) شود.
     آب روان بنوشم       گویم به آه سوزان       دوست دارم حسین جان       فدات بشم‏ حسین جان
پدر بزرگوارش مى‏ فرمود: براى امر به معروف و نهى از منکر سر از پا نمى‏ شناخت و وقتى به او مى‏ گفتیم که نمى‏ توانى جامعه را درست کنى مى‏ گفت من به اندازه خودم مسئولم و من نمى‏ توانم در مقابل منکرات آرام بنشینم.
از بس که او در رعایت ادب نسبت به پدر و مادر و خانواده کوشا بوده است پدرش مى‏ فرمود: او که رفت نه فقط پسر کوچکش یتیم شد بلکه تمام خانواده ما، حتى من که پدرش بودم احساس یتیمى مى‏ کنم.
آرى او از خادمین خانواده‏ هاى شهدا در بنیاد شهید بوده است. اجر و مزد خود را از شهدا گرفت و به مهمانى آنان رفت.