شهدای مسجد ارک/ شهید سعید رجبی

شهدای مسجد ارک/ شهید سعید رجبی                    
23 ساله بود و بسیار باهوش و با استعداد و ورزشکار خوبى هم بود اگرچه خودش اعتقاد داشت که اگر جدیتى را که براى ورزش به خرج داده بود براى درس خواندن و کسب معارف دینى مصرف مى‏ کرد وضعیت بهترى داشت

بسم الله الرحمن الرحیم

مرورى بر زندگى و خصوصیات شهید:

23 ساله بود و بسیار باهوش و با استعداد و ورزشکار خوبى هم بود اگرچه خودش اعتقاد داشت که اگر جدیتى را که براى ورزش به خرج داده بود براى درس خواندن و کسب معارف دینى مصرف مى‏ کرد وضعیت بهترى داشت.
به نماز اول وقت اهمیت زیادى مى‏ داد. خیلى کم حرف و گزیده گو بود. در سال اخیر همیشه با وضو بود و به خواندن زیارت عاشورا و آل یاسین علاقه زیادى داشت، اهل نماز و دعاى سحر و مناجات بود. با جدیت زیادى درس مى‏ خواند. همراه بچه‏ هاى مسجد در پایگاه، گروهى را تشکیل داده بودند و با مهدى (برادر شهیدش) به خانواده‏ هاى مستحق، کمک مالى مى ‏کردند.
در احترام به پدر و مادر و بزرگترها سر آمد بود و بارها دست و پاى پدر و مادرش را بوسیده بود. هیچ علاقه‏ اى به مسائل دنیوى و ظواهر فریبنده دنیا نداشت.

روز واقعه:
عموى سعید مى‏ گوید: روز قبل از حادثه سعید به من گفت: «عمو! مُردن توى محرم و اونم توى مجلس امام حسین (علیه‏ السلام) عجب حالى داره!»
یکى از دوستان دانشگاهیش مى‏ گفت: سعید چند روز قبل از محرم به من گفت: «فلانى من امسال تاسوعا و عاشورا زنده نیستم».
آن روز (چهارم محرم) قبل از رفتن به مسجد استحمام کرد و لباسش را اتو کرد و محمد حسین پسر یک ساله برادرش را در آغوش فشرد و او را بوسید و این آخرین لحظه‏ هاى وداع سعید و مهدى بود.
 برادر دیگر این شهید مى‏ گوید: وقتى بین بدن‏هاى سوخته شهدا یکى یکى رو پوش‏ها را کنار زدم، بدنى را دیدم که یک تسبیح قرمز رنگ رویش بود! این همان تسبیحى بود که سالها با او ذکر مى‏ گفت: وقتى روپوش را کنار زدم با تعجب دیدم هیچ جاى بدنش نسوخته است، در حالیکه برادرش مهدى که کنارش بود و 95 درصد سوختگى داشت و هنوز زنده بود. مهدى مى‏ گفت: «سعید چون کربلا رفت نسوخت و شهید شد». در کربلا سعید هیچ گاه آب ننوشید و همیشه چشمانى گریان داشت و سینه‏ اى مالامال از عشق به ارباب بى‏ کفنش.
 

نظرات

ارسال نظر

پست الکترونیک شما در بخش نظرات عمومی منتشر نخواهد شد.