شهدای مسجد ارک/ شهید محمد مهدی پروند

شهدای مسجد ارک/ شهید محمد مهدی پروند                    
دلى پاک و مهربان داشت. سخاوتمند و دست و دلباز بود. بسیار شوخ طبع و شاد بود و به نزدیکان و خانواده علاقه زیادى داشت. اگر با کسى کدورتى پیدا مى‏ کرد خودش براى آشتى پیش قدم مى ‏شد. بسیار خوش قلب بود

بسم الله الرحمن الرحیم

مرورى بر زندگى و خصوصیات شهید:

دلى پاک و مهربان داشت. سخاوتمند و دست و دلباز بود. بسیار شوخ طبع و شاد بود و به نزدیکان و خانواده علاقه زیادى داشت. اگر با کسى کدورتى پیدا مى‏ کرد خودش براى آشتى پیش قدم مى ‏شد. بسیار خوش قلب بود.
عاشق ائمه اطهار (علیهم‏ السلام) و امام حسین (علیه‏ السلام) بود. تمام ماه رمضان سال 83 به مسجد ارک رفت و تا سحر دعا و مناجات کرد. به امام رضا (علیه‏ السلام) و زیارت آن حضرت علاقه زیادى داشت و در یک کلام مؤمن و عاشق اهل‏بیت بود و زندگى و کارش با عزادارى براى امام حسین (علیه‏ السلام) تنظیم شده بود و روز نهم اسفند 83، 14 روز پس از وقوع حادثه به لقاء اللّه پیوست.

روز واقعه:
برادر شهید نقل مى‏ کند: آن شب 2 سربند گرفتیم و به پیشانى بستیم. روى سربند مهدى نوشته بود: یا حسین شهید و روى سربند من نوشته بود: یا حسین. هر چه به او اصرار کردم سربندش را با من عوض کند راضى نشد. آن شب مهدى کمک کرد تا برادرش از میان شعله‏ هاى مهیب آتش بیرون بیاید ولى خود به خاطر ازدحام جمعیت عقب افتاد و در میان آتش سر و صورت و دستها و پاهایش سوخت و عجیب اینکه فقط سینه‏ اش آسیبى ندید تا بتواند روز عاشوراى 83 نیز در بیمارستان همراه دسته سینه زنى با دستهاى سوخته سینه بزند.
روز عاشورا سه ساعت در اتاق عمل بود. پدرش نقل مى‏ کند: بعد از عمل در حالیکه من و مادرش در کنارش بودیم با صدایى بلند چند بار نام مقدس امام حسین (علیه‏ السلام) را بر زبان آورد و هر بار سرش را از روى بالش براى اداى احترام بلند کرد. سرى که از شدت سوختگى قبلاً اصلاً نمى‏ توانست تکان دهد، با لبخند زیبایى «حسین جان» مى‏ گفت: سپس با همان حالت متبسم چشم گشود و از مادرش پرسید: مادر چه کسى در اتاق من است؟ مادرش پاسخ داد: من و پدر و خاله‏ ات. ناگاه او آیه «فَتَبارَکَ اللّهُ اَحْسَن الْخالِقین» را بلند تلاوت کرد.
بعد از خاکسپارى پیکر مهدى در جوار حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‏ السلام) پدرش دو رکعت نماز شکر خواند و از خدا براى درجه‏ اى که به فرزندش داده بود سپاسگزارى کرد. همچنین به نیت پى بردن به چگونگى وضعیت آخرت او به کلام اللّه مجید مراجعه کرد و آیات 36 و 37 سوره مبارکه نور آمد که: «پاک مردانى که هیچ کسب و تجارت آنان را از یاد خدا غافل نمى‏ کند، نماز بپا داشته و زکات به فقیران بدهند و همواره از روزى که دل و دیده‏‌ها در آن روز مضطرب و حیران است ترسانند. تا خداوند در مقابل بهترین اعمال ایشان پاداش و ثواب عطا فرماید و از فضل و احسان خویش بر آنها بیفزاید و پروردگار هر که را خواهد روزى بى حد و حساب بخشد».
پزشکان گفته بودند که به علت سوختگى زیاد نمى ‏توانند دستهاى مهدى را حفظ کنند و باید آنها را قطع کنند. هنگامى که مهدى را به اتاق عمل مى‏ بردند به پدرش گفت که مى‏ خواهند دستهایم را قطع کنند. پدر گفت: عیبى ندارد پسرم! مگر عباس (علیه‏ السلام )براى اباعبداللّه دستهایش را نداد!

نظرات

ارسال نظر

پست الکترونیک شما در بخش نظرات عمومی منتشر نخواهد شد.