شهدای مسجد ارک/ شهید سید محمد خدام حسینى

شهدای مسجد ارک/ شهید سید محمد خدام حسینى                    
در یک روز پائیزى و در یک خانواده مذهبى و متدین فرزندى از سلاله سادات دیده به جهان گشود که چهره‏ اى بسیار زیبا داشت. همیشه در تحصیل و سایر فعالیت‏ها موفق و برجسته بود. هنگامى که ایستادن را آموخت همه جا کنار پدر در حالت نماز مى ‏ایستاد و شروع به نماز خواندن مى‏ کرد و از ده سالگى روزه مى‏ گرفت

بسم الله الرحمن الرحیم

مرورى بر زندگى و خصوصیات شهید:

در یک روز پائیزى و در یک خانواده مذهبى و متدین فرزندى از سلاله سادات دیده به جهان گشود که چهره‏ اى بسیار زیبا داشت. همیشه در تحصیل و سایر فعالیت‏ها موفق و برجسته بود. هنگامى که ایستادن را آموخت همه جا کنار پدر در حالت نماز مى ‏ایستاد و شروع به نماز خواندن مى‏ کرد و از ده سالگى روزه مى‏ گرفت. در مدرسه همه او را به خاطر ادب و اخلاق و منش و تلاشش تحسین مى‏ کردند.
از دوران خردسالى با علاقه و اشتیاق و شور زاید الوصفى در مراسم عزادارى حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‏ السلام) شرکت مى ‏کرد و همراه با تمام فعالیت‏هاى تحصیلى و اجتماعیش با جدیت در هیأت شرکت مى ‏کرد. با همه زود جوش مى‏ خورد، بچه ‏ها در مدرسه مشکلاتشان را با او در میان مى ‏گذاشتند.
دوستانش برایش احترام خاصى قائل بودند. مسجد دانشگاه تهران، بیت رهبرى، مهدیه امام حسن مجتبى (علیه‏ السلام) و مسجد ارک شاهد حضور دائمى سید محمد و برادر و برخى دیگر از دوستانش در ایام محرم هستند. ذکر حسین دائم بر لبش بود. خیلى اهل مطالعه بود. زیاد قرآن مى‏ خواند و در معناى آن تدبر و تفکر مى‏ کرد. هر حدیث و هر سخن صحیحى را که مى‏ شنید به آن عمل مى‏ کرد. به غسل جمعه، نماز اول وقت، نماز جماعت، شب با وضو خوابیدن، رعایت حلال و حرام اهتمام و مداومت داشت. به اخبار روز خیلى اهمیت مى‏ داد و روزنامه خواندن جزء برنامه روزانه‏اش بود.
به حضرت ولى عصر (عج) ارادت خاصى داشت و هنگامى که برادرش عازم زیارت خانه  خدا بود به او گفت: به مکه که مى ‏روى فقط براى ظهور صاحب الزمان (علیه‏ السلام) دعا کن و بس.
دعاى قنوتش همیشه اَللّهُمَّ عجل لولیک الفرج بود و تمام فکر و ذکرش هیأت و مراسم عزادارى بود.
به راستى اسوه ادب، تقوى و ایمان بود. بسیار کم حرف و عمیق و فکور بود. و سرانجام این بنده پاک خدا و عاشق خون خدا امام حسین علیه‏السلام به همراه دوست و همراه همیشگی اش حاج مهدى اخلاقى و جمعى دیگر از عاشقان حسینى در مسجد به ملکوت اعلى پیوست.

روز واقعه:
آن روز صبح، وقتى سید محمد از مسجد دانشگاه تهران برگشت ناراحت بود که چرا صبح براى رفتن به حسینیه صنف لباس فروشها (مجلس حاج منصور) بیدارش نکرده‏ اند.
وقتى شب مادرش در بیمارستان بر بالین او حاضر شد از او پرسید که چه اتفاقى افتاد؟ محمد گفت: سر قنوت نماز مغرب بودیم که صداى زنها بلند شد.
در ابتدا فکر کردیم که چیز مهمى نیست بعد فریاد آتش آتش را که شنیدیم با حاج مهدى از مسجد بیرون رفتیم. کودک 8 - 7 ساله‏ اى را دیدم که در آتش مى‏ سوزد و سر تا پایش آتش گرفته، دلم نیامد که خودم فرار کنم و او بسوزد. برگشتم داخل مسجد و آن بچه را نجات دادم. او دوباره براى نجات آسیب دیدگان وارد مسجد شد و تا سرانجام خودش دچار 88 درصد سوختگى شد.
 وقتى پدر از او پرسید که محمد چرا به میان آتش برگشتى گفت: غیرت مرا داخل آتش برگرداند. آرى سید محمد با تلاش بسیار به سلامت از انبوه آتش بیرون آمد، نهیب عقل هم همین بود و مى‏ توانست صحنه را ترک کند، اما شور عاشورایى نوایى دیگر داشت، نوایى که فقط عاشورائیان مى ‏شنوند و سید محمد در پى این ندا بار دیگر به درون آتش و دود رفت.
 آرى عزاداران حسین (علیه ‏السلام) در آتش سوختند، بیشترین فریاد که در آن لحظات به آسمان بلند بود فریاد یا حسین بود و این صدا براى سید محمد و همه عاشورائیان آشنا بود و عصر آن روز غم‏ انگیز را به خاطر مى‏ آورد که صداى هَلْ مِنْ ناصرٍ یَنْصُرنى یک مظلوم بلند بود و این بار عزاداران، لب به گفتن لبیک گشودند و فدایى مولاى خود شدند.

نظرات

313f.norozi@gmail.com
1393/04/22 06:23:51 ب.ظ

از شهیدتون میخوام که برای ما دعا کنند برای جوونا دعا کنند

پاسخ به نظر

ارسال نظر

پست الکترونیک شما در بخش نظرات عمومی منتشر نخواهد شد.