شهدای مسجد ارک/ شهید امیر ابراهیمى

شهدای مسجد ارک/ شهید امیر ابراهیمى                    
در روزهایى که در بیمارستان بسترى بود با آنکه اصلاً توان حرکت نداشت و خیلى درد مى‏ کشید نمازش را مى‏ خواند و به دوستش مى‏ گفت: به بچه‏‌ها بگویید در هیئت مرا دعا کنند. خیلى هیئتى بود. مدام ذکرش یا حسین بود و زمزمه ‏اش: «مى‏ کُشى مرا حسین».

بسم الله الرحمن الرحیم

مرورى بر زندگى و خصوصیات شهید:

 امیر شش ماهه بود که فوت شد و چشم از جهان بست. پزشکان جواز دفن او را صادر کردند. بعد از 24 ساعت چشم باز کرد و نفس کشید و از آن به بعد با عنایت امام حسین (علیه‏ السلام) زندگى جدیدى را شروع کرد. در ایام محرم پرچم‏هاى عزا را بلند مى‏ کرد و همیشه در هیئت بود. تا سطح دیپلم ریاضى فیزیک تحصیل کرد. عضو فعال بسیج بود و تفریح گاه او هیئت.
در سال 82 به زیارت کربلا مشرف شد و شیرینى و حلاوت این زیارت تا آخرین لحظه زندگى با جانش عجین شده بود. ارادت زیاد به حضرت رضا (علیه‏ السلام) باعث شده بود مکرراً به زیارت آن حضرت برود. شرکت در هیئت، نماز جمعه، راهپیمایى، زیارت قبور شهدا و زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه‏ السلام) و قم و جمکران جزء برنامه هفتگى او بود.
کتاب‏هاى مذهبى مطالعه مى‏ کرد. به نماز اهمیت زیادى مى‏ داد. کم حرف بود و بیشتر اوقات در خلوت با خداوند راز و نیاز مى‏ کرد. گشاده رو و بشاش بود. به دوستان صمیمى خود علاقه زیادى داشت و همیشه با آنها حشر و نشر داشت. ساده، بى ریا و مهربان بود و از کسى رنجشى به دل نمى‏ گرفت. دائماً به یاد امام حسین (علیه‏ السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) بود و شهادت بزرگترین آرزویش و آخرین کلامش این بود: من رفتم کربلا، خداحافظ.
قرآن و زیارت عاشورا را دائماً قرائت مى‏ کرد  آرزوى شهادت خصوصاً بعد از زیارت کربلا، درخواست همیشگى‏ اش از خداوند بود و پروردگار مهربان این بنده حسینى را در عاشوراى سال 83 (5 روز پس از واقعه مسجد ارک) بر سر سفره اربابش امام حسین (علیه‏ السلام) میهمان کرد و او را به آرزویش رساند.

 
روز واقعه:
شب سوم محرم 83 امیر را دیدند که در مسجد ارک به زمین افتاده و بى حال است. سر و صورتش کبود شده بود از او پرسیدند با خودت چه کردى؟ گفت تازه شب سوم است هنوز تا عاشورا مانده. انگار فهمیده بود که روز عاشورا پیش ارباب مى‏ رود. قبل از محرم با همه دوستان خود تسویه حساب کرده بود و مى‏ گفت مى‏ خواهم با خیال راحت بخوابم و فکرم آسوده باشد.
در روزهایى که در بیمارستان بسترى بود با آنکه اصلاً توان حرکت نداشت و خیلى درد مى‏ کشید نمازش را مى‏ خواند و به دوستش مى‏ گفت: به بچه‏‌ها بگویید در هیئت مرا دعا کنند. خیلى هیئتى بود. مدام ذکرش یا حسین بود و زمزمه ‏اش: «مى‏ کُشى مرا حسین».
مادرش مى‏ گفت امیر را نذر امام حسین (علیه‏ السلام) کرده بودم. شیر حلال به او داده بودم و در دستگاه امام حسین (علیه‏ السلام) بزرگش کردم و انتظار شهادت او را داشتم چون شهادت آرزوى امیر بود.

نظرات

ارسال نظر

پست الکترونیک شما در بخش نظرات عمومی منتشر نخواهد شد.